مراتب تقوا
گناه، ترک معصیت
سؤال: لطفا اين عبارت را كه در تعريف تقوا گفته اند، بيان كنيد: « تَقْوى بِاللّه ، وَ هُوَ تَرْكُ الْحَلالِ فَضْلاً عَنِ الشُّبْهَةِ؛ وَ تَقْوى مِنَ اللّه ، وَ هُوَ تَرْكُ الشُّبَهاتِ فَضْلاً مِنَ الْحَرامِ. »
جواب: تعريف اول اخصّ مراتب تقوا است كه انسان حتى حلال را مرتكب نشود تا چه رسد به شبهه، و به ضروريات اكتفا نموده و از مباحات هم كناره گيرى كند چه رسد به شبهات و محرّمات، و اين كه اسمش را « تقواى باللّه » گذاشته اند گويا ترسى در كار نيست، بايد خود خدا بدهد و مؤيدش خدا است و بنده « بِاللّه يَفْعَلُ »؛ (به خدا انجام مى دهد) و فعل عبد نيست و خدا همه كاره و فاعل است؛
به خلاف تعريف دوم كه « تَقْوى مِنَ اللّه » است كه ترس و پرهيز از خود خداست. ما اگر همان مرتبه ى آخر تقوا را رعايت كنيم و از حرام يقينى اجتناب كنيم، خيلى خوب است البته در مواردى كه مصلحت باشد! و گرنه، « بهار توبه شكن مى رسد، چه چاره كنم؟! » مگر آنها كه كار حرام به جا مى آورند، بى عقل هستند؟!
بالاترين و رساترين روايت درباره ى نماز
نماز
كدام روايت در توصيف نماز، بالاتر و بالغ تر است؟
روايت «رزام» در كتاب «فلاح السائل» (1 )در اوصاف نماز؛ ولى ما روايت نقد مى خواهيم نه نسيه. هم چنين عبارتِ:«تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنكَرِ» ( 2 )؛ (نماز، انسان را از كار زشت و ناپسند باز مى دارد.)
در قرآن در وصف نماز ذكر شده هم چنين جمله ى:«وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ» (و مسلّما ياد خدا بزرگتر است.) در قرآن آمده است.
اين جمله شايد به اين معنا باشد كه: «ذِكْرُاللّهِ فىِ الصَلاةِ أَكْبَرُ مِنْ ذِكْرِهِ فى غَيْرِها.» ( 3) ياد خدا در نماز از ياد خدا در غير آن بالاتر و بزرگتر است. يا اين كه: «أَلصَّلاةُ فى أَنَّها ذِكْرُاللّهِ أَكْبَرُمِنْ غَيْرِها.» نماز از لحاظ ذكر خدا بودن از غير آن بالاتر و بزرگتر است.
در هر حال، بنده از ميان عبارات مرويّه در توصيف و شأن نماز بالاتر از «أَلصَّلاةُ مِعْراجُ الْمُؤْمِنِ.» (4 )؛ (نماز، معراج و وسيله ى ترقّى و عروج مؤمن است) نديده ام.
مجلسى ثانى(5) اين روايت را به عنوان ارسالِ مُسَلَّم آورده است، در منظومه ى سيّد بحرالعلوم ـ رحمه اللّه ـ نيز آمده است: «مِعْراجُ كُلِّ مُؤْمِنٍ مُسْتَيْقِنٍ.» نماز، معراج هر مؤمن اهل يقين است.
بنابر نقل شيخ مفيد ـ رحمه اللّه ـ ، مرحوم صدوق در كتابى اين حديث را نقل كرده، و شرحى براى اين حديث دارد ظاهرا به نام «رساله ى اختصاص». امّا اين كه آيا خودش اين رساله را نوشته يا از صدوق ـ رحمه اللّه ـ نقل مى كند، معلوم نيست.
در هر حال، اگر عدم وجود اين حديث در كتاب «وسائل الشيعة» موجب عدم اعتبار آن باشد، بايد گفت: تمام مستدركات باطل است، بلكه بنده رواياتى را در برخى اصولى كه صاحب مستدرك الوسائل( 6) از آن نقل كرده نظير عوالى اللّئالى ديده ام كه در خود مستدرك در همان باب نقل نشده است.
1. ر.ك: فلاح السّائل، ص 23؛ مستدرك الوسائل، ج 4، ص 91؛ بحارالانوار، ج 47، ص 185؛ ج 81، ص 250.
2. سوره ى عنكبوت، آيه ى 45.
3. ر.ك: مستدرك الوسائل، ج 3، ص 80؛ بحارالانوار، ج 79؛ ص 206.
4. ر.ك: بحارالانوار، ج 79، ص 247 و 303؛ و ج 81، ص 355، بيان مرحوم مجلسى ـ رحمه اللّه
5. مؤلّف كتاب شريف «بحارالانوار» و تأليفات ديگر، محدّث بزرگوار محمّد باقر بن محمّد تقى اصفهانى مجلسى (1037 ـ 1110).
6. محدّث بزرگوار، حسين بن محمّد تقى طبرى نورى ـ رحمهاللّه ـ (؟ ـ 1320 )
منبع: سایت نشر آثار حضرت آیت الله بهجت